باسلام
روستای سوته ده با پیشینه ای کهن و با فرهنگی متعالی در میان روستاهای همجوار به زیبایی میدرخشد .
این روستای زیبا در استان گلستان شهرستان بندرگز کنار جنگل سبز و انبوه سلسله جبال البرز واقع شده است.
بیش از ۷۲ درصد از مردم روستا با سواد هستند که این خود نشان سطح بالا علمی روستا را نمایان می سازد.
شغل محوری مردم روستا کشاورزی و باغداری ست و کنار آن جوانای برومند در سنگرهای مختلف جامع مشغول ارائه خدمت رسانی هستند
1- داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی میکرد.
2- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !
3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !
6- وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !
7- قلب میگو در سر آن واقع است !
8- ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است !
10- دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند !
11- حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند !
12- آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود !
13- با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد !
14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است !
15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود !
16- در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !
17- گرانترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !
18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !
19- کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند !
20- فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد !
21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !
22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت !
23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون
نفر بود !
24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
25- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید !
27- 90% سم مار از پروتئین تشکیل شده است !
28- چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند !
29- آب دریا بهترین ماسک صورت است !
30- سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت !
آلفرد
نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی
وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که
برادرشلودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف
(مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن
آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین
سلاح بشری مرد!"آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!
ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است
دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد
بهار سال 728 پیش از میلاد بود جهان در تب و تاب ایجاد و زایش بزرگترین تمدن تاریخ خویش قرار داشت . سواران بسیاری به سوی هگمتانه روان بودند همه بر این باور که باید دست در دست یکدیگر کشوری یگانه را بنا نهند . در این بین جوانی خوش سیما و بلند نظر نگاه همه ریش سفیدان را شیفته خود ساخته بود همه ایمان داشتن او می تواند چنین کار بزرگی را به سامان برساند دیاکو از تیره ماد ( یکی از سه تیره ایرانی پارت ، ماد و پارس )بود مردم او را به خردمندی و دادگستری می شناختند و برای بر طرف شدن دعاوی بزرگ خویش از او کمک می خواستند . ریش سفیدان سه تیره آریایی در فصل رویش شقایق های سرخ ، دیاکو نخستین فرمانروای ایران را برگزیدند . در آن مجلس دو زن هم در میان ریش سفیدان و بزرگان بودند که هر دو از تیره پارت و پهلوی بودند سه روز پس از انتخاب دیاکو به فرمانروایی از نزدیک با او دیدار کردند و به او گفتند در آشور زنان تحت فشار سارگون (سارگن) هستند و هیچ حقی ندارند آیا تو هم به آن راه خواهی رفت که اگر اینطور باشد دوستی میان ما نیست دیاکو با وجود جوانی گفت ایران سرزمین آزادگان خواهد بود در آزادگی و وارستگی هر که بلندتر باشد میدان بزرگتری در اختیار خواهد داشت دیاکو 53 سال پادشاهی کرد و همه در او دادگستری و گذشت را به نیکی دیدند چنانچه ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . دیاکو توانست با پادشاهی شایسته خویش پایه اتحاد جاودانه سه تیره بزرگ آریایی ایران را بریزد که امروز همه ما به این همبستگی افتخار می کنیم
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام
روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه
می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد
لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و
دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و
رفتار می کند.»
امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
درویش , زاهد و دخترک کنار رودخانه
زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»
الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح
ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به
سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت
و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین
نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه
آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و
پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام
کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف
چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه
رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می
برد.
ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه!
زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.
اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه
عیب و ایرادهایم را ثبت میكند تا بعداً تك تك آنها را بهرخم بكشد.
به
این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا
سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.
ولى
بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى
كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!
اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مىزد.
آن
روزها كه من ركاب مىزدم و او كمكم مىكرد، تقریباً راه را مىدانستم، اما
ركاب زدن دائمى، در جادهاى قابل پیش بینى كسلم مىكرد، چون همیشه
كوتاهترین فاصلهها را پیدا مىكردم.
یادم نمىآید كى بود كه به
من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل
سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مىزدم.
حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.
او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته میتوانست با حداكثر سرعت براند،
او مرا در جادههاى خطرناك و صعبالعبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مىبرد، و من غرق سعادت مىشدم.
گاهى
نگران مىشدم و مىپرسیدم، «دارى منو كجا مىبرى» او مىخندید و جوابم را
نمىداد و من حس مىكردم دارم كم كم به او اعتماد مىكنم.
بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى
رنگارنگ شدم. هنگامى كه مىگفتم، «دارم مىترسم» بر مىگشت و دستم را
مىگرفت.
او مرا به آدمهایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مىدادند كه به آنها نیاز داشتم.
هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مىدادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.
و ما باز رفتیم و رفتیم..
حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همهشان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگیناند!»
و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار
مىگرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مىكنم. حالا دیگر
بارمان سبك شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.
او مىدانست چطور از پیچهاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..
من یاد گرفتم چشمهایم را ببندم و در عجیبترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم.
این طورى وقتى چشمهایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مىبردم و وقتى چشمهایم را مىبستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مىداد.
هر وقت در زندگى احساس مىكنم كه دیگر نمىتوانم ادامه بدهم، او لبخند مىزند و فقط مىگوید،
«ركاب بزن....»
روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول
،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه
روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در
مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ،
16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا
كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26
سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و
منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید
را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید .
پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از
خاطرات او نشد
سخن روز : تو ارباب سخنانی هستی که نگفتهای،ولی حرفهایی که زدهای ارباب تو هستند.
|
|
|
| |
|
|
|
زندگی
زندگی زیباترین واژه ایست که می توان با قلم عشق به تصویر کشید و روی بومرنگ صبر و دلدادگی نگاشت
چقدر عشق زیباست اگر خالصانه باشد .
چه رابطه ی زیبایست بین قلب و عشق !!! هنگامی که عشق را می بینی و قلبت به تکاپو افتاده و زبان به
لکنت می افتد زیرا همه مات ومبهوتند.
خدایا به من بیاموز چگونه رسم زیستن را !
بر نرده های نسیم تکیه زده ام و پرواز قاصدک ها را می نگرم و از رشته افکارم جملاتی میسازم و روی
ترن خیالم آرام به راه می اندازم ،
" فوق العاده زیبا "
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بوداو جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.اما بی پول بود بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دیدبی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفتآخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خوردمیوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناختعکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتنداو ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان" سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود من دیگر ازفرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شکار
چند خانواده گودار (گودار ها،مهاجرانی هستند که شاه عباس آن ها را از هندوستان به شمال ایران آورد .عده ای نوازنده و تعدادی شکارچی بودند.در اطراف آبادی ها کومه ای ( کلبه ای ) می ساختند .در شادی ها نوازندگی کرده و در شب ها به نگهبانی مزارع می پرداختند)دور هم نشسته بودند مردها از هر دری سخن می گفتند و زن ها طبق روال همیشگی خود ، آن طرف تر به کارهای خانه مشغول بودند شغل این دسته از گودارها ، نگهبانی مزارع ( شوپاگری ) بود و با تفنگ سرپری که داشتند از مزارع حراست می کردند . میکائیل ، یکی از مردهادر ضمن صحبت گفت من می توانم با تفنگ سرپر از صدمتری ، نشانه ای را که به اندازه ی کف دست باشد هدف قرار میدهد ذوالفقار ، یکی دیگر از گودارها گفت: من می توانم از فاصله ی 200 متری گردویی را نشانه بگیرم
مراد وسط حرف دوید و ابراز داشت : این که کاری ندارد . من میتوانم سوزنی را در فاصله 300 متری با تفنگ سرپرم نشانه گرفته و نصف کنم مردها با این حرف ها برای هم رجز خوانی می کردند که یکی از زن ها بلند شد و گفت : به جای این همه پز دادن بروید و یک پرنده شکار کنید تا غذای ظهر ما شود مردها یکدیگر را نگاه کردند و پس از مشورت هم ، تفنگ هایشان را از کومه ی ( کلبه ی ) خود که چسبیده به هم بود برداشته و به جنگل رفتند . ولی هر چی بیشتر تلاش میکردند نتیجه ای در بر نداشت تا این که در برگشت به طرف خانه ، خرگوشی را دیدند که فرار می کند . به طرف آن شلیک کردند نتیجه ای نداشت .از هر طرف محاصره اش نمودند . خرگوش در پای درختی که سوراخ بزرگی داشت مخفی شد . شکارچیان درخت را محاصره کردند و قرار شد مراد را که لاغرتر بود به داخل غار بفرستند و به او گفتند که اگر دستت به پای خرگوش رسید و آن را در چنگ گرفتی یک پای خود را تکان بده ، تا پاهایت را گرفته و تورا از سوراخ خارج کنیم .
مراد هم همین کار را کرد و سینه خیز تا زانو داخل غار شد . در ضمن سینه خیز رفتن ، سرش در میان رشته های ریشه ای شکل گیر کرد . برای نجات خود کوشش بسیار نمود که در این بین یک پایش تکان خورد . دوستانش خوشحال شدند و گفتند یک پای خرگوش را گرفته است دوستانش با خوشحالی از دوطرف ، مچ پاهای او را گرفته و تلاش کردند که او را بیرون بکشند که هرچه تلاش کردند نتیجه نداشت و با کلی تلاش در آخر توانستن مراد را از غار بیرون بکشند ولی قیافه اش برای دوستانش آشنا نبود زیرا سرش لا به لای ریشه ها درخت جامانده بود سپس دوستانش به مشورت نشستند که آیا مراد سر داشت یا نه . هر یک می گفت که نمی دانم به این نتیجه رسیدند که بهتر است از زنش بپرسیم که او بهتر می داند . یکی از آن دو رو به زن مراد کرده و گفت :
ای زن می خواهم از تو چیزی بپرسم .
زن گفت: بپرس !!!
میکاییل گفت :آیا مراد که با تو زندگی میکرد سر در بدن داشت ، زنش به گویش طبری ( مازندرانی زبان رایج مردم سوته ده ) گفت : " صور کانیدتا من رف سر دره هشنم شاید نورده " ( صبر کنید تا من روی طاقچه را نگاه کنم شاید نبرده باشد )، گشت ولی چیزی نیافت و رو به آنها کرد و گفت گیج شدم " درست ندومبه ، اما وختی غذا خارده و ریش جمبسته " ( درست نمی دانم ، اما وقتی غذا می خورد ریشش می جنبید ) ...........
آب بادو ( بادو ):
مورد استفاده :رفع رماتیسم
روش استفاده : آب تنی کردن در آب بادو برای بیماران . برای کسانی که زیر آب سرد رفتن زیان داشت در کنار محل بادو چاله ای کنده و در آن آب می ریختند. در کنار چاله آتش روشن کرده ، چند سنگ بزرگ را داخل آتش گذاشته و پس از داغ شدن به چاله آب می انداختند تا آب گرم شود. اطراف چاله هم به صورت کومه ای ( شکل کلبه ای ) از سرشاخه های درختان و یا پارچه و کیسه درست کرده تا باد به بدن فرد مزبور نخورد . پس از آن بیمار آب گرم چاله را با سطل بر روی خود می ریخت.
آب گندواش ( موره او ):
مورد استفاده : درد شکم و گوش کودک
روش استفاده : ساقه و برگ گندواش را لای پارچه نخی تمیز و مصرف نشده ای گذارده و در زیر خاکستر گرم قرار می دادند پس از حدود ۱۰ دقیقه پارچه را بیرون آورده ، گندواش را چنگ زده آب آن را داخل لیوانی ریخته و پس از اضافه کردن چند حبه قند به کودک می خوراندند.
آب حلوا ( او حلوا ):
مورد استفاده : درمان گلو درد و سردرد
روش استفاده : آرد و کمی ترشی انار ( یا آب نارنج) را با آب قلیان مخلوط کرده داخل ماهی تابه ای که فقط کف آن چرب بود می ریختند پس از حرارت دادن ، خمیر حاصل را در لای پارچه ای گذاشته به گلو می بستند. برای کسانی که به سردرد مبتلا بودند ابتدا روی سر ، پارچه گذاشته سپس خمیر را روی آن قرار داده و روی خمیر پارچه می بستند.
ادرار (خوردی کش ):
مورد استفاده : بند آوردن خون
روش استفاده : ریختن آن بر روی بریدگی
دانه قناری (قوزه واش ):
مورد استفاده : مدر و خلط آور و معرق است .
روش استفاده : همانند سبزی خورده می شود.
تاج ریزی (سگ انگور):
مورد استفاده : معرق و تصفیه کننده خون است و برای معالجه ورم مفاصل مورد استفاده قرار می گیرد .
روش استفاده : همانند تمشک بصورت خام خورده می شود .
تمشک (لب لبو ):
مورد استفاده: تصفیه کنندخ خون ، ادرار آور و ضد صفرا است شربت تمشک برای بیماری های مبتلا به سرخک و مخملک تجویز شده و دانه های تمشک برای معالجه پوست و خشکی مزاج مفید است.
جوشانده ریشه انار :
مورد استفاده : رفع کرم کدو
روش استفاده : خوردن به صورت ناشتا
دم کرده گل بنفشه (گال بنشیه):
مورد استفاده : ملین است و دم کرده آن برای شش ها خوب است و برای درمان سیاه سرفه مورداستفاده قرار میگیرد . هنگام ابتلا به سی اه سرفه باید روزی سه بار و هربار یک فنجان از آن خورد . بلغم مسلولین را حل می کند و سرفه شان را کم برای گرمازدگی ، سرماخوردگی و پیچش شکم نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
مراحل مختلف برنج:
آقطی پیلم paylem
ازگیل کاندس kandes
ازملک ورگ لم verge lam
بولاغ اوتی-علف چشمه او تره otareh
بومادران مارمبو marembo
بید فکfek
پیاز کوهی الزو alezo
تاج ریزی سگ انگور
تمشک لب لبو lab labo
خاس ورگ تلی verg tali
خرمندی خارمندی kharmendi
دارواش واش vash
داغداغان تاغدانه taghdaneh
دانه قناری قوزه واش ghozeh vash
گندواش - درمنه موره mureh
شب خسب ولولی valvali
ممرز مرز maraz
پنبه پمبه pambeh
ذرت مکه makke
سیب زمینی ترشی یارمسی yarmasi
عدس مرجیmarji
کدو کئی kayi
کدوتنبل خرما کئی kayi
کدو حلوایی ترکمان کئی terkeman kayi
کنجد کانجی kanji
نی لله laleh
نی مرداب اوکس okes
مایتابه ای(ماهی تابه ای) - تندیری(تنوری) - بنجی (برنجی ) - کلوایی - جو نون( نان جو) - قتلمه - کانجی نون ( نان کنجدی )
انواع پلا ( پلو - چلو ) :
سبزی پلا ( سبزی پلو ) - باکله پلا ( پلو باقلا ) - عدس پلا ( عدس پلو ) - ترچین ( ته چین )( ته چین بادمجان - ته چین گوشت - ته چین لوبیا سبز و...) - مرغانه پلا ( مظفر پلو ) - اوکشی پلا ( پلوی آبکشی ) - دمپختی پلا ( پلو دمپختی ) - ترشی پلا ( پلو با رب انار یا گوجه )
انواع خورشت :
سبزی خارش ( خورشت سبزی ) - قیمه خارش ( خورشت قیمه ) - بانجوم خارش ( خورشت بادمجان ) - فسنجان خارش ( خورشت فسنجان ) - باکله پته ( باقالا پخته ) - سبزی قرمه ( قورمه سبزی ) - کئی ترشک ( کدو ترشک ) - کپور کله - ماهی سرخ کارده ( ماهی سرخ کرده ) - اسپناق خارش ( خورشت اسفناج) - بانجوم اشکنه ( اشکنه بادمجان ) - بانجوم نازک ( ناز خاتون ) - ماش پتی ( ماش پخته)
انواع آش :
ماست آش ( آش ماست ) - دوآش ( آش دوغ ) - اسپه آش ( آش بدون ماست و دوغ و معمولا با آب انار ) - گزینه آش ( آش گزینه ) - خمیر آش ( آش خمیر ) - ترشی آش ( آش با رب انار ) - شیرآش ( شیر برنج ) - هلی آش ( آش آلو ) - ماش آش ( آش ماش )
به ارواح مه پیئر ----- به روح پدرم
به جان مه مار ------ به جان مادرم
به جان مه وچا ----- به جان بچه هام
تره ته وچه جان قسم دمبه --------- تو را به جان بچه ات قسم می دهم
به خاشه وجدان قسم ---------- به وجدان خودم قسم
به این نون و نمکی که بخاردیمی قسم----------- به این نون و نمکی که خوردیم قسم
تره جان هرکی که دوست دارنی ------------ تو رو جان هرکسی که دوست داری
به جان هرده----------- به جان هردو
منطقه سوته ده باتوجه به توپوگرافی آن دارای اکوسیستم مختلف جلگه ای - جنگلی - کوهستانی و استپی (در ارتفاعات بالاتر) میباشد .
وجود صخره ها - غارها و رویشگاه های مهم از جمله : جوامع سوزنی برگ و پهن برگ مانند: راش ها - جوامع بلوط - نمدار - توسکا - افرا - لرگ و گونه های متنوعی از جانوران اعم از پستانداران - پرندگان - خزندگان و دوزیستان نیز از ویژگی های طبیعی منطقه محسوب میشود.
حیاط وحش :
الف ) پستانداران مهم :
مارال ( نر گو - اشکارگو): که معروف به گوزن قرمز و گاو کوهی شهرت دارد
شوکا (شکا) : کوچک ترین گوزن ایران
پلنگ : از بزرگترین پلنگ های جهان است
خرس قهوه ای: پستاندار بزرگ جثه ایران
سنجاب ( اشنیک )
جوجه تیغی ( ارمنجی )
و ...............................
ب) پرندگان مهم :
کبوتر جنگلی ( کوتر چمبلی )
توکای سیاه ( سیاه تی کا - سی تی کا)
دلیجه ( واشه )
زرده پره سر سرخ
پری شاهرخ (انجیر خاره )
قرقاول (تیرنگ)
استرآبادی درنه،سنگ سولاخی درنه،آسمونه نقش درنه ، استا خدا بخش درنه
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
ای خدا سم زن بمو ، مله قدم زن بمو ، مرغا همه کیش بوو ، درا همه پیش بوو
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
ای مختار وله گوش ، بپر بیا منه دوش ، ونه دوش ماهی دره ، سنگ سر چایی دره
------------------------------------------------------------------------------------------------------
بازک بازک ، نرم و نازک ، تره کی بزو ، حسن کل ، خاک و کلین ونه سر
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
چلچلا ، بو کربلا ، قیلان بکش ، زودتر بیا
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
انارجه ، دار دارجه ، ملک وچه ، ته زن و وچه ، بورده شارود ، بیارده
قاروت ، همه ره هدا ، مره ندا ، انجیلی پاس ، ونه (......)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
یک مردی بیه بز داشته ، کلای قرمز داشته ، وکه دکارده گادوش ، هدائه نسای دوش ، رک رکه کارده شیه ، همه بووتنه این کییه ، نسا بئوته مه جان شیه ،نسای لنگ شلوار ، همه چیت و قلم کار ، هلاک بوی دم بزن ، جفت (.....)چنگ بزن
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
اکبل داره سر دره ، چرت بزوئه داره سر ، اشنیک ونه تواره ، سبزعلی خان سواره ، برده آروس بیاره ، آروس چادر نداشته ، شیمار خجالت داشته
نفرین ها :
اوزار بئیت آزار گرفته - غشی
اشکم تش دکت شکم آتش گرفته
الهی آرزو آروسی ره به گور بوری الهی آرزو عروسی به گور ببری
الهی این دیم اون دیم بواشی الهی این رو آن رو بشوی
الهی ته جنازه بو بیره الهی جنازه ات بو بگیرد
الهی ته سر بیه الهی بر سرت آید - تو هم گرفتار شوی
الهی ته سر سنگ جه بخاره الهی سرت به سنگ بخوره
الهی زوون جه دکفی الهی از زبان بیفتی
الهی قرآن ته کمر دره بزنه الهی قرآن کمر تو رو بزنه
آبرو ِ مثالی هزار تومنه ِ خون توان ِ صد تومنه آبرو ِ مثقالی هزار تومان ِ خون بها صد تومان حفظ آبرو ِ مهمتر از هرچیز دیگر است.
آدم تمبل ِ عقل چار وزیر دارنه آدم تنبل ِ عقل چهار وزیر را دارد تنبل ها ِ اندرزگو می افتند و امرونهی میکنند.
آش فاتحه ِ شپله فاتحه آش ِ سوت زدن با دهان است مزد هر کاری ِ به اهمیت آن کار بستگی دارد
بام که خالیه کیوونی ره حالیه بام که خالی ست ِ کدبانو خانه متوجه می شود مدیر هر پیشه ای ِ از امکانات موجودش باخبرست
بپته پلا ِ بوم نشونه برنج پخته ( چلو ) به بام نمی رود چیز خوب بی مشتری نمی ماند ِ چیز خوردنی را باید خورد
شالی پلی ِ کالمبه ِ اوخارنه به پشتوانه شالی ِ گیاه سورف ِ آب می خورد از جایگاه کسی دیگر استفاده کردن
گوجه که از دو گونه ظاهری زینتی کوچک (ترش مزه که در بعضی مزارع بصورت خود روینده است ) و گوجه فرنگی ( برای خورشت و درست کردن رب و انواع سس استفاده میشود)تشکیل شده است .
بادمجان که محصولات متداول روستاست که برای سرخ کردن - خورشت - بورونی - سرکه - لیته - کشک بادمجان و کابردهای دیگر استفاده میشود .
آلبالو یکی دیگر از میوه های ست که با باردهی مناسب در اینجا کاشت وبه بهره برداری می رسد که برای ترشک - آلبالو - شربت و .... استفاده میشود.
میوه ی « به » از محصولاتی ست که هم به عنوان سبد میوه خوراکی و هم به عنوان مربا از آن استفاده میشود
گردو نیز درختی ست که بصورت پراکنده در سطح باغات و مزارع کاشت شده است . برای فسنجان - افزودنی مربا - همراه با غذا هایی همچون پنیر و..... خورده میشود.
مرکبات همچون پرتقال - لیمو - نارنگی - نارنج و ...... جزو باغات در حال رشد و توسعه یافته در اینجا می باشد.
یکی از مناطقی که به کاشت کاهو در منطقه شهرت دارد روستای سوته ده است که در فصل زمستان و بهار بخش اعظم کشت مزارع کلزا و کاهو می باشد
شالیزار در استان گلستان فقط و بطور معمول به غرب استان تعلق دارد جایی که روستای ما در آنجاست
بادام زمینی که در چندسال قبل بسیار پررونق بوده است که اکنون از ان کمتر استقبال میشود
آمار رسمی جمعيت روستا بر اساس سرشماری سال 1385 , تعداد خانوار : 109
|
عنـــوان |
كــــل |
با ســـواد |
بی ســـواد |
| كل جمعيت | 471 نفر | 339 نفر | 94 نفر |
| جمعيت مردان | 227 نفر | 176 نفر | 35 نفر |
| جمعيت زنان | 244 نفر | 163 نفر | 59 نفر |


